سوختن رژیم غذایی هورمون ها مبتلا شدن تیروئید

سوختن: رژیم غذایی هورمون ها مبتلا شدن تیروئید افسردگی بیماری تیروئید افسردگی یبوست کلسیم شکلات

گت بلاگز اخبار حوادث زورگیری دختر 20 ساله از مسافران

روزی بابک در حالی که 2 تن از دوستان دیگرش در صندلی عقب ماشین نشسته بودند مرا هم در صندلی جلو نشاند و پیشنهاد داد به سمت بزرگراه فجر برویم و با سوارکردن مسافر از

زورگیری دختر 20 ساله از مسافران

عبارات مهم : زندگی

روزی بابک در حالی که 2 تن از دوستان دیگرش در صندلی عقب ماشین نشسته بودند مرا هم در صندلی جلو نشاند و پیشنهاد داد به سمت بزرگراه فجر برویم و با سوارکردن مسافر از آن ها زورگیری کنیم…

دختر 20 ساله ای که به اتهام زورگیری از مسافران دستگیر شده است بود، سرگذشت تلخ خود را اینگونه شرح داد.

به گزارش ایران، پدرم کارمند بود و مادرم نیز سالن آرایشگری داشت. زندگی آرام و خوبی داشتیم و من که دختر نوجوانی بودم در کلاس های آموزشی شنا شرکت می کردم و دوست داشتم روزی نجات غریق شوم، ولی به یک باره این زندگی شیرین به همراه آرزوهای من بر باد فنا رفت آیا که مادرم به مواد مخدر صنعتی آلوده شده است بود.

زورگیری دختر 20 ساله از مسافران

او با کارها و رفتارهایی که انجام می داد زندگی را بر ما سخت کرده بود و پدرم مجبور شد او را طلاق بدهد با این وجود منزلی برایمان اجاره کرد و هزینه های زندگی ما را می پرداخت در همین روزها خواهر بزرگ ترم ازدواج کرد و من هم که دیگر آزادانه رفت و آمد می کردم با پسری در خیابان آشنا شدم و با او ازدواج کردم، ولی این ازدواج هم مانند دیگر ازدواج های خیابانی چند ماه زیاد طول نکشید و در نهایت مهر طلاق بر صفحه شناسنامه ام جا خوش کرد.

از آن روز به بعد با زنی آشنا شدم که پارتی های شبانه مختلط در منزلش برگزار می کرد و من هم همواره در این پارتی ها شرکت می کردم اگرچه مادرم کمی از نظر معنوی بهتر شده است بود ولی کاری به رفت و آمدهای من نداشت تا این که در یکی از همین پارتی ها با پسر خلافکاری آشنا شدم. «بابک» به من ابراز علاقه می کرد و در همه این خوشگذرانی ها کنارم بود.

روزی بابک در حالی که 2 تن از دوستان دیگرش در صندلی عقب ماشین نشسته بودند مرا هم در صندلی جلو نشاند و پیشنهاد داد به سمت بزرگراه فجر برویم و با سوارکردن مسافر از

روزی بابک در حالی که 2 تن از دوستان دیگرش در صندلی عقب ماشین نشسته بودند مرا هم در صندلی جلو نشاند و پیشنهاد داد به سمت بزرگراه فجر برویم و با سوارکردن مسافر از آن ها زورگیری کنیم. نخستین بار که با چاقو وحشت به جان یک مسافر انداخته بودیم هیجان زده شدیم و مدام صحنه های وحشت او را تعریف می کردیم ولی بعد از مدتی من ارتباطم را با بابک و دوستانش قطع کردم و جهت تفریح به شمال کشور رفتم آیا که در آخرین دزدی حدود 5 میلیون تومان را بین خودمان تقسیم کرده بودیم ولی هنگامی که از مسافرت بازگشتم از مادرم شنیدم که ماموران آگاهی به سراغم آمده اند …

زورگیری دختر 20 ساله از مسافران

واژه های کلیدی: زندگی | صندلی | مسافر | پارتی | ازدواج | مسافرت | زورگیری | مسافران

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz